محمد مفيد مستوفى بافقى
501
جامع مفيدى ( فارسى )
خوب و مزارع مرغوب خريدارى كرده در يد تصرفش درآمد و حال تحرير كه سنهء هجرى به ثلاث و ثمانين و الف رسيده سن آنجناب قريب به هشتاد رسيده و اثر پيرى در آن عزيز اثر كرده و حواس ظاهرى خلل كلى پذيرفته گردش آسياى چرخ دوار غبار ضعف بر فرقش افشانده و دستبرد خزان روزگار آب طراوت و آثار لطافت از نهال بوستان حيات باز ستانده ، شب شباب كه سراسر اسباب قوت و تابست به صبح شيب مبدل شده ، شعر : آه كه ايام جوانى گذشت * عمر بدانگونه كه دانى گذشت داعيه كم گشت و ندامت فزون * رفت ز سر باد رعونت برون و آنجناب را ولد ارشديست آقا بقا نام . [ 314 ب ] جوانيست حميده اخلاق خجسته اطوار ، به سلامت نفس موصوف و به صلاح و كمآزارى معروف كه در اوان شباب به دلالت هادى توفيق شرف طواف بيت اللّه الحرام و زيارت روضهء حضرت رسول انس و جان صلواة اللّه الملك المنان دريافته . حاجى غلامرضاى مال اميرى در مبادى ايام جوانى به امر تجارت كه مستحسن ارباب عقولست مشغول گشته اسباب و مؤنت تمام بهم رسانيد و در « محلهء مال امير » خانهء خواجه قوامى كه از مشاهير منازل بهشت بنياد است خريدارى نمود و بسيارى املاك و رقبات در موضع سلغرآباد و يعقوبى و تفت بهمرسانيد . و او را دو پسر بود صالح و عابد : يكى حاجى محمد على نام و ديگرى موسوم به محمد حسين . در اوايل شباب متوجه عتبات عاليات شدند ، در اثناى راه ناگاه از جام « كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ » جرعهاى نوشيده به عالم بقا رفتند . از غم و الم فراق آن دو قرة العين و سبب طول مكث درين دار ملال مقدمهء سپاه مرگ كه عبارت از ضعف پيرى باشد بر مملكت نهادش تاختن آورد و طلايهء لشكر اجل كه اشاره به موى